غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

16

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شريف بواسطه حسن اهتمام ميرزا ابراهيم سلطان در شهور سنه ثمان و عشرين و ثمانمائه باتمام رسيده چنانچه كلام صنف فى شيراز به حساب جمل از آنسال خبر ميدهد و حلل مطرز و منتخب آن در فن معما و لغز و شرح قصيده برده و كنه المراد در علم وفق اعداد از جمله نتايج و اقلام بلاغت نظام آنفاضل عاليمقام است وفاتش در تفت يزد در شهور سنه 834 اتفاق افتاد و در خانقاهى كه مسكنش بود مدفون شد . مولانا شهاب الدين عبد الرحمن لسان ولد مولانا عبد اللّه بود و نسبش از جانب مادر بقدوة المستبحرين فخر الملة والدين الرازى مىپيوست و مولانا شهاب الدين مدتى در كمال اعتبار و احترام ملازمت حضرت خاقان سعيد مىنمود و بيمن عاطفت آن حضرت آن جناب را چندان تمول حاصل گشت كه هزار غلام زرخريد داشت و باقى اشيا را برين قياس بايد كرد از جملهء آثار مولانا شهاب الدين حمامى است كه در ميان بازار ملك ساخته و كاروان سرائى كه در بازار فيروزآباد طرح انداخته از ثقات استماع افتاده كه در روزيكه حمام مذكور باتمام رسيد و مولانا به آنجا درآمد يكى از مصاحبان كه همراه بود پرسيد كه درين حمام چه مبلغ خرج شده است جوابداد كه هشت دينار مروى آنشخص تعجب نموده از حقيقت اين سخن استكشاف نمود مولانا گفت غلامان من بناى اين حمام را ساخته‌اند و ساير مماليك بيشه‌ور مصالح آن را ترتيب نموده و بنابر آنكه غلام قلعى كر ندارم دىروز هشت دينار دادم كه زنجير ابواب اين عمارت را قلعى كردند وفات مولانا شهاب الدين در روز شنبه 28 جمادى الاخرى سنه 858 اتفاق افتاد مدت عمرش شصت و سه سال بود مولانا جلال الدين عبد الرحيم صدر ؟ ؟ ؟ راعيانى مولانا شهاب الدين بود و در غايت عظمت و اقتدار بصدارت ميرزا بايسنقر و ميرزا علاء الدوله قيام مىنمود از فنون فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و پيوسته نقش تربيت و رعايت افاضل و علما بر صحيفهء ضمير مينگاشت و چون مولانا جلال الدين ترك روش آبا و اجداد گفته شرط ملازمت ميرزا بايسنقر و ميرزا علاء الدوله بجاى مىآورد و در كسوت سپاهيان بسر برده در غايت تجمل و حشمت سلوك مىكرد ميرزا الغ بيك تصور فرمود كه جمال حالش بحليهء علم و دانش محلى نيست بنابران طريقهء خدمت اختيار نموده ازينجهة نسبت بجناب صدارت منقبت بد مزاج شده روزى بملاحظه آنكه او را متاذى سازد صحيفه مشتمل بر بعضى از مسايل علم رياضى و هيئت بوى داده گفت مرا درين سخن دغدغه‌ايست و اين و فن موروثى تست لايق آنكه مطالعه نموده رفع آن شبه نمائى و مولانا لحظهء در آن صحيفه نگريسته و سخن او را معلوم فرموده از ميرزا الغ بيك پرسيد ترددى كه در خاطر اشرف اعلى افتاده در اصل سخنست يا وقتى بر ضمير انور گذشته آن حضرت جوابداد كه مرا درين سخن شبه روى نموده مولانا گفت بفرمائيد ميرزا الغ بيك آنچه بخاطرش رسيده بود تقرير كرد مولانا جلال الدين آن دغدغه را بتقرير دلپذير جواب گفت چنانچه ميرزا الغ بيك بر جودت طبع او اطلاع يافته مراسم تحسين بتقديم رسانيد وفات مولانا مذكور در سنه 849 دست داد اوقات حياتش مانند پدر و برادر شصت و سه سال بود .